دانلود کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی -  نسخه pdf

کتاب تازیانه سلوک مشتمل بر یازده گفتار از سلسله گفتارهای اخلاقی حضرت علامه حسن زاده می باشد.

حجم فایل کتاب : ۳،۷۹ mb

فرمت کتاب : pdf

تعداد صفحات : ۵۰

جهت دریافت کتاب بر روی تصویر آن کلیک فرمائید.

 

این کتاب توسط  وبلاگ حامل اسرار تهیه و بازنشر شده است.

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 11

بسم الله الرحمن الرحیم

در جوانی کن نثار دوست،جان

انیس سفری و جلیس حضریّ برادر اکبرم«اصغر بن سلیمان خضری» سلام الله تعالی علیکم و علینا و علی عباد الله الصالحین؛صباحی ـ که صبَّحَکُمُ اللهُ بالخیر ـ از این بیخبر بی خیر التماس دعا داشتی آنچنان که در شوره زار دلم تخم محبتت را کاشتی.از دیوانه چه آید تا راهنمایی را شاید؟از ویرانه چه امید آبادی رود؟و از پژمان چه شکفتگی و شادی ساخته شود؟اگر چه گفته اند گنج در ویرانه است ولی هر ویرانه را گنج نیست و در انجا که گنج است یافتنش بی رنج نیست.

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 10

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده خدای به خود آی

در حیرتم که چه نویسم؟روی سخنم با کیست،با خفته است یا با بیدار؟اگر با خفته است،خفته خفته را کی کند بیدار.و اگر با بیدار است بیدار که در کار خود بیدار است.وانگهی نویسنده چه نویسد که خود نامه سیاه و از دست خویش در فریاد است.

   پیری و جوانی چون شب و روز بر آمد            ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم

بد نوع پشمها که رشتیم و بد جنس تخمها که کشتیم.

  خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم           دیبـا نتـوان بافت ازین پشــم که رشتیم

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 9

بسم الله الرحمن الرحیم

بو که خدایت دهد ذوق مناجات را

« و له الحمد،والسلام علینا و علی عباده الصالحین»

    شوریده ای از شوخدیده ای دستور می خواهد،دوست دارد سخنی از دهان بی زبانی بشنود،«آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد».بیم آنست اگر امتثال نشود خاطر عاطرش ملال گیرد.

    دستورالعمل انسان فقط و فقط قرآن کریم و سنّت رسول خاتم و آل او(علیهم السلام)است،و جز آن هوا و هوس است.اگر ما را گفتاری بود همان حقایق است که به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بینش ما در آید.اکنون شب پنجشنبه 30/4/1349هـ ش است که در«پردمه بهرستاق»به یاد تو سرگرم تسوید این اوراقم.به یک سو مرکب از نوک قلم رخساره کاغذ را سیاه می کند،و از سوی دگر اشک دیدگانم چهره این رو سیاه را می شوید که چه تحریر کند.خود چه قدمی برداشت تا دست دیگری را بگیرد.در عصر یکشنبه31/3/1349 هـ ش در قم گفته ام:

آخر حسنا زخود نکردی سفری               آخر به حریم دل نکردی گذری

آخر ز درخت خود نبردی ثمری              جز اینکه در افواه خلایق سمری

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 8

بسم الله الرحمن الرحیم

  پنج «نکته» در پنج «کلمه»

* علم وعمل،سازنده شخصیّت                                                                                                                                

    کلمه 1ـ علم و عمل دو گوهر انسان سازند؛آن (علم) مشخِّص و سازنده روان است،و این (عمل) مشخِّص و سازنده بدن،و هر دو غذای انسانند،و غذا با مغتذی مسانخ و مجانس است،و «بدن» در همه عوالم مرتبه نازله «نفس» استو متفاوت بدنها به کمال و نقص است «ذلک تقدیر العزیز العلیم» .

    «علم و عمل» به منزلت دو بال نفس ناطقه اند که به اندازه این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند.پروازی که در نشئه شهادت داخل در عالَم غیب می شود،و در عالَم غیب ظاهر در نشئه شهادت می گردد.از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب که حق تعالی به پیامبر فرمود: « واسئل مَن أرسلنا مِن قبلک مِن رُسُلِنا ...» ای پیامبر از پیامبران پیشین بپرس. آری صاحب نفس مکتفی با این که در عالَم شهادت است،وارد در عالَم غیب می شود و از پیامبران پیشین می پرسد [ بنابراین در آیه شریفه] نیلزی به تقدیر مضاف نیست که مثلاً گفته شود : « و اسئل أمم مَن أرسلنا مِن قبلک و علمائَهم» و نیز راز این گونه روایت را فهم کن که راوی از معصوم می پرسد: آیا انسان که از این سرا رخت بر بسته است دوباره می تواند کسان خود را در این نشأت دیدار کند؟ در پاسخ فرمود آری.پرسید تا چه اندازه؟ فرمود: «علی قدر منزلته»،و در روایت دیگر «علی قدر عمله»،و در روایت دیگری «علی قدر فضائلهم».

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 7

بسم الله الرحمن الرحیم

 یک «نکته» در یک «کلمه»

 «رهایی از وسوسه»

این کلمه حکایتی از حالت دیرین این کمترین «حسن حسن زاده آملی» است.

روزگاری بدان دچار بودم،و آن این که:

در اثنای تدرّس و تعلّم علوم عقلی و صحف عرفانی دچار وسوسه های سخت سهمگین و دژخیم و بدکنشت و بد سرشت در راه تحصیل اصول عقاید حقه به برهان و عرفان شده ام،و آزرده خاطری شگفت از حکمت و میزان که از هر سوی شبهات گوناگون به من روی می آورد.ریشه این شبهات و وسوسه ها از ناحیت انطباق ظواهر شرع انور ـ علی صادعه الصلوه و السلام ـ با مسائل عقلی و عرفانی بوده است،که در وفق آنها با یکدیگر عاجز مانده بودم،و از کثرت فکرت به خستگی و فرسودگی موحش و مدهش مبتلا گشته ام،و از بسیاری سؤال از محضر مشایخم

                   آن عالمان دین به حق،در سمای علم                سیاره و ثوابت والا گهر مرا

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 6

 بسم الله خیر الأسماء

 از «خاموشی»گفتار زاید و از «اندیشه» کردار

            بسیار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد              آنکه یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود

    ندانم خواجه در چه حال و منوال است ؛ آیا به همان شیوه پیشین و رسم دیرین خود شاد است و یا از خود سفری کرد و خبری یافت .

    جسارةً عرض می شود هنوز ملک زاده است یا عبد الله است .دردمندان بسیار دیدم و از آنان ناله های زارزار شنیدم که آن نیکبختان از روزگار به غفلت گذشته خود می سوختند و از التهاب حرمان می جوشیدند، و از درد هجران می خروشیدند،و از سوز و گداز آهِ آتشین از کورة دل بر می کشیدند .خواجه به انتظار کی نشسته؟ و به امید چه کسی دل بسته است؟روزگار که بگذشت و ایّام جوانی و کامرانی و بالیدن به زخارف دنیوی و مقامات اعتباری به سر آمد،و اگر تقسیم همه بشود،به آقا و بنده بیش از این بلکه تا این اندازه هم نمی رسد .

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 5

بسم الله الرحمن الرحیم 

 هر که را «حضور»است «نور» است

    بسم الله کلمه المعتصمین .سلام الله السلام المؤمن علی الأخ الأعزّ و علینا و علی عباده المصطفین،جعله و إیّانا مِن أهل الولاء و الرضاء .

       طاووس را با همه نقشی که است خلق                تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

    لطفی که در اثنای مقالت بدان اشارت رفت،و تفقّدی که شد جزایش اینکه «إنّا لا نُضیعُ أَجرَ مَن أَحسَنَ عَمَلاً» سوره کهف/30 ؛و بدانچه که در ذیل نامه نگاشته آمد،تقدیم می دارد که :

               لاف عشق و گله از یار چنین لاف خلاف             عشق بازان چنین مستحق هجرانند

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 4

بسم الله الرحمن الرحیم

                        خوشا آنانکه در جوانی شکسته شدند...

«نادَوا أصحابَ الجَنَّةِ أَن سَلامٌ عَلیکُم» اعراف/46 ،«دل و جان ما سر بسر پیش توست» .

    نفحه ای از نفحات بهشت برین بود،یا شمامه ای از گلشن جان جانانی که بسان نام نیکویش حسن،و مانند وصف دلجویش امین،مشام روح را معطّر ساخت .پاکتش جونه ای و کلمات صحیفة مکرّم و مطهّرش هر یک دستنبویه ای که خاطر را عاطر و زبان را به تمثّل گفتار رودکی : «بوی یا مهربان آید همی» ذاکر گردانید .هر کجا هست خدایا به سلامت دارش .یا ربّ دعای خسته دلان مستجاب کن .از این مسجون در سجین آمال و امانیِ نفسانی و مغبون از بازرگانیِ بازار انسانی تفقّدی فرموده اند بسیار شاکرم .مقالت معهود که به حسن نظر آنکه «بر نظر پاک خطا پوشش باد»مطبوع افتاده بود و به خاتم قبولی انگشت سلیمانیِ آنجناب مختوم شد به طبع رسیده است .

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 3

 بسم الله الشافی

                                              خلوت از دست مده!

                  خدا را از طبیب من بپرسید                     که آخر کی شود این ناتوان به

    صَبََّحَکم الله بالخیر و السَّعادَةِ و کَتَبَ علیکم الرّحمَةَ .آقای عزیز! انسان آن است که با عالم قدس انس دارد و گرنه چون بهائم به چَرا آمده است .حال که در طلیعة این فرخنده نامه از «قدس» و «انس» نام برده شده از وحشی (قدّس سرّه) نیز یادی می شود:

           غـــرض گـــر آشنــائـیهای جـــانست                   چه غم گر صد بیابان در میان است

           که مجنون خواه در حیّ خواه در دشت                   به جولانـگاه لیکی می کنـد گشت

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 2

بسم الله الرحمن الرحیم 

پاسبان حرم دل باش!

  با سلام و دعا مصحف کریم را گشودیم .سورة یوسف از زبان حضرت یعقوب (علیهما السلام) آمده است: «وَ لا تیأَسُوا مِن رَوحِ الله» سورة یوسف/87 ؛اهمّ مطالب در طلیعة امر دو چیز است:یکی توحید و دیگری معرفت نفس که تواند مظهر اتمّ وی گردد .

ادامه نوشته

متن کتاب :: تازیانه سلوک :: علامه ذوالفنون حسن زاده آملی ـ بخش 1

بسم الله الرحمن الرحیم 

                                    تن به دنیا دار و دل به مولا  

     «ربّ أدخلنی مُدخَل صدق و أخرجنی مُخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» «الإسراء.80»،ربّ أنزلنی منزلا مبارکا و أنت خیر المنزلین «المؤمنون.29» کتب الله تعالی علیکم الرحمة . آقا در چه حال است؟آیا چون «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» النور.37؛از زرق و برق دنیا رهایی یافته است واز ما سوا روی بر تافته است و یا چون صبیان خاکبازی می کند که : التراب ربیع الصبیان(خاکبازی بهار کودکان است) آیا در حضور است یا دور است؟

     حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ                متی ما تلق مَن تهوی دع الدنیا و أهملها

   «حضوری»را علایم است،رأس آنها الأدب مع الله است [یعنی متأدب به آداب الهیه بودن و در همه حال خود را در محضر حق دیدن و جانب حق را رعایت نمودن] الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم«آل عمران.191»

                  از خــدا جویـیم توفیــق ادب                   بی ادب محروم گشت از لطف رب

ادامه نوشته