بسم الله الرحمن الرحیم

  پنج «نکته» در پنج «کلمه»

* علم وعمل،سازنده شخصیّت                                                                                                                                

    کلمه 1ـ علم و عمل دو گوهر انسان سازند؛آن (علم) مشخِّص و سازنده روان است،و این (عمل) مشخِّص و سازنده بدن،و هر دو غذای انسانند،و غذا با مغتذی مسانخ و مجانس است،و «بدن» در همه عوالم مرتبه نازله «نفس» استو متفاوت بدنها به کمال و نقص است «ذلک تقدیر العزیز العلیم» .

    «علم و عمل» به منزلت دو بال نفس ناطقه اند که به اندازه این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند.پروازی که در نشئه شهادت داخل در عالَم غیب می شود،و در عالَم غیب ظاهر در نشئه شهادت می گردد.از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب که حق تعالی به پیامبر فرمود: « واسئل مَن أرسلنا مِن قبلک مِن رُسُلِنا ...» ای پیامبر از پیامبران پیشین بپرس. آری صاحب نفس مکتفی با این که در عالَم شهادت است،وارد در عالَم غیب می شود و از پیامبران پیشین می پرسد [ بنابراین در آیه شریفه] نیلزی به تقدیر مضاف نیست که مثلاً گفته شود : « و اسئل أمم مَن أرسلنا مِن قبلک و علمائَهم» و نیز راز این گونه روایت را فهم کن که راوی از معصوم می پرسد: آیا انسان که از این سرا رخت بر بسته است دوباره می تواند کسان خود را در این نشأت دیدار کند؟ در پاسخ فرمود آری.پرسید تا چه اندازه؟ فرمود: «علی قدر منزلته»،و در روایت دیگر «علی قدر عمله»،و در روایت دیگری «علی قدر فضائلهم».

از این القاء سبّوحی به حقیقت و واقع رجعت هم رسیده ای «تدبّر تُرشَد إن شاء الله تعالی».

    رسول خاتم ـ صلی الله علیه و آله وسلّم ـ فرمود: «العلم إمام العمل و العملُ تابعه» (علم امام عمل است) زیرا که کاری بی راهنمایی و پیشوائی دانش صورت نمی گیرد،و سعادت حقیقی انسان بدون نور علم وقوع نمی یلبد،و مدینه فاضله انسانی جز با علم بایسته و عمل شایسته تشکیل نمی شود،به قول حکیم سنائی غزنوی:

                علم نر آمد و عمل ماده                دین و دنیا بدین دو آماده

نور علم،عین نفس می گرددکه هم دانش را فسحت وجودی می دهد،و هم چشم بینای او می شود.مسأله اتحاد علم و عالم و معلوم،و عمل عامل و معمول از مهم ترین مسائل علم الهی است، و معرفت نفس که خود اساس همه خیرات و سعادات است، و دروس اتحاد عاقل به معقول راقم به بسط و تفصیل و متکفل اثبات آن است.

 * تحصیل علم تا کجا؟ 

    کلمه 2 ـ مطلبی بسیار گرانقدر و ارزشمند را فارابی در رساله اطلاقات عقل،و ملا صدرا در اسفار عنوان فرموده اند که،شأنیّت و قابلیّت نفس این است که عاقل و مدرِک همه موجودات گردد و علم بدانها تحصیل کند،و شأن همه موجودات این است که معقول و معلوم وی گردند،پس از تو حرکت و از خدا برکت.علاوه اینکه فارابی را کلامی کوتاه و بسیار بلند است قریب به این مفاد و مضمون که «هیچ نبودی و هیچ نداشتیو اکنون این همه سرمایه داری،حالا که بال و پر در آوردی چرا به سوی بالاتر پرواز نمی کنی؟».یعنی هرگاه عقل هیولاییِ هیچ ندانی،به مقام عقل بالفعل رسید که دانا و خوانا و گویا و شنوا شده است،هرگاه این عقل بالفعل بدین مرتبه رسیده،عالمی بوالعجب گردد و به مراتب و درجاتی فوق العاده رسد چه جای استبعاد؟ « و أن لیس للإنسان إلاّ ما سعی» .

* منزلت «شب»

    کلمه3 ـ قدر شب را بدان که بزرگترین نزول،و شریفترین عروج در شب بوده است.اما نزول: « إنّا أنزلناه فی لیله القدر»، و اما عروج « سبحان الذی أسری بعبده لیلاً مِن المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی الذی بارکنا حوله» .

    در روز مشغله و آمد و شد و اسباب انصراف انسان بسیار است،بخلاف شب که هنگام آرامش،قوله سبحانه: «إنّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً * إنّ ناشئهَ اللیل هی أشدُّ وطئاً و أقومُ قیلاً * إنّ لک فی النهار سبحاً طویلاً ».لذا اذکار و اوراد و خلوت را در شب تأثیری خاص است که در روز نیست،به خصوص در ثلث آخر لیل که هوا تصفیه شده و با روح بخاری مزاج انسان مسانخ است،و بدن هم از خستگی بدر آمده است و انتقالات و تمثلات و مکاشفات زئدتر و بهتر و قوی تر روی می آورند، «و مِن اللیل فتهجّد به نافله لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً ».

    مقام محمود انسان که حامد آن دانشمندان و فرشتگان و بلکه خدای سبحان است،ادراک حقایق کلمات نوری موجودات «کما هی» از راه نظر و برهان است،و کمال آن به نحو شهود و عیانست. و إن شِئتَ قلتَ: « إنّ المقامَ المحمودَ هو التّشبّه بالإله بقدر الطاقهِ البشریّهِ،و أخلاقه جمیله و آراؤه صحیحه و فیضه علی غیره متصلاً،یکون قربه إلی الله و تشبُّهه به أکثر لأنَّ الله سبحانه کذلک».

ابن فارض در تائیّه نیکو گفته است:

         إذا أسفرت فی یوم عید تزاحمت             علی حسنها أبصار کلّ قبیلهٍ

         فأرواحهم تصبو لمعنی جمالها         و أحد اقهم من حسنها فی حدیقهٍ

         و عندی عیدی کل یوم أری بها                   جمال محیاها بعین قریرهٍ

         و کل اللیالی لیله القدر ان دنت                 کما کل أیام اللقا یوم جمعهٍ

و در ینبوع الحیات این کمترین آمده است:

     و ما ذقت فی دهری من أنواع لذهٍ           فلات عدل معشار أوقات خلوتی

     و فی لجّهِ اللیل الذکاء تلألأت              و قد جرت الأنهار من قلب صخرهٍ

     و قد نوّر الروح أنینُ لیالیا                          و قد طهّر السّرّ دموع کریمتی

     و فی الذکر أُنسی ثمّ فی الأُنس ذکره         تسلسل ذاک الدور یومی و لیلتی

     فلات ترک الأسحار إن کنت ساهراً              و لا تهمل الأذکار فی أیّ وقعهٍ

* در معنای جاریه

    کلمه 4 ـ جواری جمع جاریه است،و «جری» سیر سریع است که از «جَری الماء» مستعار است و بدین سبب «کشتی» و «آفتاب» و «دختر خرد» را جاریه گویند.وجه تسمیه آن در کشتی و آفتاب روشن است،اما در دختر بدین ترتیب است که به قول شیخ الرئیس در اول فصل ششم مقاله نهم حیوان شفاء چون رطبت مزاج دختر بیش از پسر است زود می بالد،و به همین جهت زود شکسته می شود.و به عبارت خوارزمشاهی در ذخیره: «هرگاه نطفه مادر و پدر گرم باشد فرزند نرینه آید،و هرگاه سرد باشد مادینه آید،از بهر آن که چیزهای گرم قویتر از چیزهای سرد باشد.و بدین سبب است که نرینه قویتر از مادینه است.و از بهر انکه مزاج مادینه مرطوبتر و ضعیفتر بود،فرزند مادینه زودتر رسد،و زودتر از کار بازماند،همچنانکه درخت ضعیف زودتر برآید،و زودتر تباه شود».

* نسبت قرآن،عرفان و برهان

    کلمه 5 ـ قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند.عرفان در حقیقت تفسیر انفسی قرآن است و برهان لسان عرفان است و جوامع روائی مرتبه نازله قرآنند. رساله فارسی ما را به نام «قرآن،عرفان و برهان از هم جدایی ندارند» در این کلمه شأن و اهمیّتی بسیار به سزاست. و الحمدلله ربّ العالمین.این رساله به عربی به نام «لا یفترق القرآن و العرفان و البرهان کلّ منها عن الآخر» ترجمه شده است و در مجلّه «مجله العلوم الإنسانیّه» به طبع رسیده است .

                                                                                            منبع:تازیانه سلوک/ص۷۳

نقل از : وبلاگ حامل اسرار

جهت مطالعه صفحه بعدی از کتاب " تازیانه سلوک " کلیک فرمائید.

جهت دانلود کتاب دیجیتال " تازیانه سلوک " بصورت pdf اینجا کلیک نمائید.